ايران آينده را چگونه بايد ساختبراي خارج شدن از بن بست فعلي ايران چه راهي پيشنهاد مي كنيد؟چگونه مي توان به يك حكومت دل خواه مردم رسيد؟چگونه مي توان از سانسور كتاب و نشريات جلو گيري كرد؟چگونه مي توان تورم وحشتناك را مهار كرده واز سقوط لرزش واحد پول ايران جلو گيري كرد؟"پرسش نشریه جبهه ملی ایران از هم میهنان"
سردبير محترم نشريه "جبهه ملي ايران" نظر شخصيم را در پاسخ به "ايران آينده را چگونه بايد ساخت" براي نشريه تان مي نويسم، باشد كه كارساز افتد.
« ايران آينده نياز به ساختن ندارد، بلكه اين ملت ايران ا ست كه بايد خود را بسازد» سؤالهاي بالا بجا ومنطقي است، ضمنا نياز امروز و آرزوي تك، تك ايرانيان است كه كشوري سر بلند وآباد داشته باشند، تا بتوانند در آن جا با آزادي، امنيت، استقلال و رفاه كامل زندگي كنند. اما چگونه؟ به نظر من چگونگيش را هشتاد، نود درصد مردم ما نمي دانند، و محدود كساني هم كه مي دانند، ترك عادت برايشان مشكل است، من مطمئنم اگر در اين جا، بدون رو در بايستي نظرم را به آنها بگويم كه مقصر همه نا بساماني ها خود آنهايند، شوكه خواهند شد و فورا خواهند گفت 1- براي اينكه ما مردم حد و مرز را نمي شناسيم و به پرنسيپ ها بي اعتناييم، مثلا از رژيم نفرت داريم اما در رأي گيريها به نمايندگان پيشنهاديش رأي مي دهيم، نماز جمعه اش را قبول نداريم ولي مي رويم، به حرفهايش بي اعتماديم اما بنا به مصلحت روز به آنها عمل مي كنيم، به طور كلي هر كاري را كه از ما بخواهند انجام مي دهيم ودر جواب انتقاد روشنفكران متعهد و وطن پرست مي گوييم 2- بت سازيم ! بدون آنكه بت پرست باشيم، و بتان ساخت خويش را چنان تملق مي گوييم كه در نهايت ما را باور مي كنند و باعث درد سرمان مي شوند. تقريبا مطمئنم در چاپلوسي جزو اولين و ماهر ترين مردم جهانيم و تماما به خاطر منافع شخصي. مي گوييم ما را به خاطر اعتقاداتمان شكنجه مي كنند. در صورتيكه درست به همان گونه كه همه ما با تعصب فراوان بر سر اعتقادات مان، به درست يا به غلط، مي ايستيم و به جاي جمع شدن بر سر يك ميز و بحث هاي منطقي وحل مشكلاتمان از راههاي مسالمت آميز، فرياد مي كشيم، فحش هاي آب كشيده يا نكشيده نثار يكديگر مي كنيم با هم دست به يقه مي شويم و بدترين تهمت ها را به يكديگر وارد مي آوريم تا حرف حساب يا زورمان را با خشونت به ديگران بقبولانيم، آنها هم درست به مانند ما عمل مي كنند و خويشتن را همانگونه كه ما، ذيحق مي دانند! يادم مي آيد حدود دو ماه بعد از دستگيريم، يك روز بازجويم كه شكنجه گرم هم بود در حاليكه كابل برق را با شدت هرچه تمام تر بر كف پاهاي بيگناه و زخمي ام فرود مي آورد، از من مي خواست دست از اعتقادم بر دارم و به"خط امام" بپيوندم، زيرا راه امام را به مراتب مفيد تر براي من و خانواده ام مي دانست ويا مي گفت « تعذيرت» (شكنجه) مي كنم كه خداوند بر تو رحم كند و گناهانت را ببخشد تا به جهنم نروي!» و در اين راه چنان مصر بود كه بعضي وقتها دلم بر حماقت، تعصب و بدبختي اش مي سوخت. آري! و به همين جهت هم، همه آنها را بخشيده ام زيرا درست به مانند خود من، به خاطر اعتقاداتشان و بر خلاف من، برای به دست آوردن غرفه ا ي در بهشت با من مبارزه مي كردند. 3- ريا كاريم! از تزوير ملايان مي ناليم! آخر شما را به خدا، بگوييد اين ملايان از كجا آمده اند؟ از چه سرزميني به جز ايران خودمان؟ شمايي كه سطورم را مي خوانيد هر كدامتان با چند تا از اين ملايان فاميليد؟ اين دزدان بزرگي كه در مملكت من وشما مليونها و امروز ميلياردها مي دزدند چه كساني اند؟ تروريست هاييكه در ايران زندگي مي كنند يا قاتلان و كلاه برداران بزرگي كه خون مردم مارا به قول شما به شيشه كرده اند، خرابكاران از خدا بي خبري كه كشورمان را غصب و خراب كرده اند، وزرا، وكلا، رؤسا و سردمداران مملكت اينها همه بيگانه اند؟ شكنجه گران وحشي و سنگدلي كه فرزندان آزادي خواه و وطن پرست ايراني را به گفته من وشما شكنجه مي كنند، چه كساني هستند؟ آيا غير از فرزندان، خواهران، برادران، فاميلهاي دور و نزديك من و شمايند؟ آيا به جز من وشما و ديگر هم وطنان آنهارا تربيت كرده اند؟ نه! نه! اينها همه فاميل من و شمايند، هم خون و هم میهن من و شمايند سود و زيان ما سود و زيان آنهاست، در رژيم شاه هم همين طور و رژيم هاي قبل از شاه هم به همين گونه ، و در رژيمهاي آينده هم اگر من و شما خويشتن را عوض ننماييم همين گونه خواهد بود و شايد هم بدتر! انسانيت را بشناسيم و به انسانيت قضاوت کنیم، كه اگر چنين كنيم به هر پنج سئوال دوستان جبهه ملي مان جواب داده ايم، كه اگر چنين كنيم خواهيم ديد كه دستهاي بيگانه نيز بدون كمك و همراهي ما از سرزمين پر سودمان قطع خواهد شد. درآب زلال ماهي كمتر يافت مي شود. به اميد آنروز!
20 ژوئيه 1996 آزاده |