ايران آينده را چگونه بايد ساخت

براي خارج شدن از بن بست فعلي ايران چه راهي پيشنهاد مي كنيد؟

چگونه مي توان به يك حكومت دل خواه مردم رسيد؟

چگونه مي توان از سانسور كتاب و نشريات جلو گيري كرد؟

چگونه مي توان تورم وحشتناك را مهار كرده واز سقوط لرزش واحد پول ايران جلو گيري كرد؟

"پرسش نشریه جبهه ملی ایران از هم میهنان"

 

 

سردبير محترم نشريه "جبهه ملي ايران" نظر شخصيم را در پاسخ به "ايران آينده را چگونه بايد ساخت" براي نشريه تان مي نويسم، باشد كه كارساز افتد.

 

« ايران آينده نياز به ساختن ندارد، بلكه اين ملت ايران ا ست كه بايد خود را بسازد»

سؤالهاي بالا بجا ومنطقي است، ضمنا نياز امروز و آرزوي تك، تك ايرانيان است كه كشوري سر بلند وآباد داشته باشند، تا بتوانند در آن جا با آزادي، امنيت، استقلال و رفاه كامل زندگي كنند. اما چگونه؟ به نظر من چگونگيش را هشتاد، نود درصد مردم ما نمي دانند، و محدود كساني هم كه مي دانند، ترك عادت برايشان مشكل است، من مطمئنم اگر در اين جا، بدون رو در بايستي نظرم را به آنها بگويم كه مقصر همه نا بساماني ها خود آنهايند، شوكه خواهند شد و فورا خواهند گفت
يكي از طرفداران رژيم جيره خوار خميني است. براي اينكه مرا به هزاران اتهام ديگر، متهم نکنند، اول به معرفي خود مي پردازم.
من يكي از زندانيان سياسي و شكنجه شده رژيم ملايانم كه با معجزه (پول) از اعدام نجات يافته و امروز در يكي از كشورهاي بيگانه پناهنده ام، و تنها چيزي كه پس از حدود نيم قرن زندگي برايم مانده تعدادي عكس از داشته ها، وسندي افتخار آميز در زندان " اوين" است. پس مي بينيد كه يك وطن پرست و آزاديخواه با شما حرف مي زند كه مانند خود شما تنها آرزويش نفس كشيدن در ايراني آباد، آزاد،سربلند وبدور از هر نوع ديكتاتوري است. و اما چرا اين گونه ظالمانه خود مردم را مقصر مي داند؟

1-  براي اينكه ما مردم حد و مرز را نمي شناسيم و به پرنسيپ ها بي اعتناييم، مثلا از رژيم نفرت داريم اما در رأي گيريها به نمايندگان پيشنهاديش رأي مي دهيم، نماز جمعه اش را قبول نداريم ولي مي رويم، به حرفهايش بي اعتماديم اما بنا به مصلحت روز به آنها عمل مي كنيم، به طور كلي هر كاري را كه از ما بخواهند انجام مي دهيم ودر جواب انتقاد روشنفكران متعهد و وطن پرست مي گوييم
:به ما دفترچه بسيج و كوپن نمي دهند، در دانشگاه ها قبولمان نمي كنند، از كار بر كنارمان مي كنند، استخداممان نمي كنند، بچه هايمان را در زندانها آزار مي دهند! ما را نا مسلمان و به ضد انقلاب متهم مي سازند…و با هزارو يك بهانه ديگر زبوني، سودجويي و راحت طلبيمان را توجيح مي كنيم. اين مال داخل كشور، اما باور بفرماييد در بيرون از مرزهاي كشورمان وضع از اين هم بد تر است. در همين كشوري كه من زندگي مي كنم همه ساله سفارت ايران به مناسبت هاي مختلف، عيد نوروز، اعياد مقدس! سالروز امام بزرگوار، ورود بعضي از خواننده ها و نوازندگان انتخابي، تعدادي كارت دعوت براي پزشكان متعهد، تجار محترم، سلطنت طلبان، بعضي از (مثلا) روشنفكران (كه در بين اين افراد گاهي پناهندگان سياسي و حتي افراد شكنجه شده رژيم نيز ديده مي شوند) مي فرستد و از آنها محترمانه دعوت مي كند تا در جشن وشادي آنها شريك باشند!
باور كنيد از بين صد نفر، شايد چهار، پنج نفرشان نروند و گر نه بقيه يكي براي آزادي خانه اش در نياوران، ديگري براي رفت و برگشتش به ايران، آن يكي براي سلامت فاميل محترم و بعضي هم براي اداي احترام به… وانواع و اقسام عافيت طلبيهاي ديگر تشريف مي برند و روي ميزبانان مهربان را زمين نمي اندازند. تازه اگر فردا شبش هم كس يا كساني از خانواده سلطنتي از آنها دعوت به عمل بياورند با آرامش خيال مي روند وحتي گيلاسشان را با گفتن «انشاألله در كاخ سعد آباد» بالا مي برند!
واي بر حالمان! به روان پزشكان ماهر و مقاومي نياز داريم تا سالها كمكمان كنند که بيماريمان را بشناسيم ،تا لااقل فرزندانمان را مانند خودمان سود جو ومصلحت گرا بار نياوريم. زيرا خود ما معالجه شدنی نيستيم.

2- بت سازيم ! بدون آنكه بت پرست باشيم، و بتان ساخت خويش را چنان تملق مي گوييم كه در نهايت ما را باور مي كنند و باعث درد سرمان مي شوند. تقريبا مطمئنم در چاپلوسي جزو اولين و ماهر ترين مردم جهانيم و تماما به خاطر منافع شخصي.

مي گوييم ما را به خاطر اعتقاداتمان شكنجه مي كنند. در صورتيكه درست به همان گونه كه همه ما با تعصب فراوان بر سر اعتقادات مان، به درست يا به غلط، مي ايستيم و به جاي جمع شدن بر سر يك ميز و بحث هاي منطقي وحل مشكلاتمان از راههاي مسالمت آميز، فرياد مي كشيم، فحش هاي آب كشيده يا نكشيده نثار يكديگر مي كنيم با هم دست به يقه مي شويم و بدترين تهمت ها را به يكديگر وارد مي آوريم تا حرف حساب يا زورمان را با خشونت به ديگران بقبولانيم، آنها هم درست به مانند ما عمل مي كنند و خويشتن را همانگونه كه ما، ذيحق مي دانند!

يادم مي آيد حدود دو ماه بعد از دستگيريم، يك روز بازجويم كه شكنجه گرم هم بود در حاليكه كابل برق را با شدت هرچه تمام تر بر كف پاهاي بيگناه و زخمي ام فرود مي آورد، از من مي خواست دست از اعتقادم بر دارم و به"خط امام" بپيوندم، زيرا راه امام را به مراتب مفيد تر براي من و خانواده ام مي دانست ويا مي گفت « تعذيرت» (شكنجه) مي كنم كه خداوند بر تو رحم كند و گناهانت را ببخشد تا به جهنم نروي!» و در اين راه چنان مصر بود كه بعضي وقتها دلم بر حماقت، تعصب و بدبختي اش مي سوخت.

آري! و به همين جهت هم، همه آنها را بخشيده ام زيرا درست به مانند خود من، به خاطر اعتقاداتشان و بر خلاف من، برای به دست آوردن غرفه ا ي در بهشت با من مبارزه مي كردند.

3-  ريا كاريم! از تزوير ملايان مي ناليم! آخر شما را به خدا، بگوييد اين ملايان از كجا آمده اند؟ از چه سرزميني به جز ايران خودمان؟ شمايي كه سطورم را مي خوانيد هر كدامتان با چند تا از اين ملايان فاميليد؟ اين دزدان بزرگي كه در مملكت من وشما مليونها و امروز ميلياردها مي دزدند چه كساني اند؟ تروريست هاييكه در ايران زندگي مي كنند يا قاتلان و كلاه برداران بزرگي كه خون مردم مارا به قول شما به شيشه كرده اند، خرابكاران از خدا بي خبري كه كشورمان را غصب و خراب كرده اند، وزرا، وكلا، رؤسا و سردمداران مملكت اينها همه بيگانه اند؟ شكنجه گران وحشي و سنگدلي كه فرزندان آزادي خواه و وطن پرست ايراني را به گفته من وشما شكنجه مي كنند، چه كساني هستند؟ آيا غير از فرزندان، خواهران، برادران، فاميلهاي دور و نزديك من و شمايند؟ آيا به جز من وشما و ديگر هم وطنان آنهارا تربيت كرده اند؟

 نه! نه! اينها همه فاميل من و شمايند، هم خون و هم میهن من و شمايند سود و زيان ما سود و زيان آنهاست، در رژيم شاه هم همين طور و رژيم هاي قبل از شاه هم به همين گونه ، و در رژيمهاي آينده هم اگر من و شما خويشتن را عوض ننماييم همين گونه خواهد بود و شايد هم بدتر!
پس بايد خود را عوض كنيم، در آگاهي خود و افراد خانواده بكوشيم، خود سازي را از خود شروع كنيم، مسئوليت را بشناسيم و مدام از ديگران نيازها را طلب نكنيم بلكه خود را نيز به انجام بعضي از كارها موظف نماييم مسؤلين مملكت را از خود بدانيم نه بالا تر وبرتر از خويش، تملق و دستبوسي را كه كار زبونان فرو مايه است فراموش کنیم ، به مسئولان كشور بقبولانيم كه خدمتگذار مردم و حقوق بگيران آنهايند و بايد در خدمتشان باشند و در سود و زيانشان شريك، نه بيشتر ونه كمتر.
حقوق خود را بشناسيم و به حقوق ديگران احترام بگذاريم، جاي دورويي و نيرنگ را با صداقت و جاي دشمني را با مهر، جاي كينه را با گذشت و جاي دروغ را با حقيقت، جاي دو دستگي را با اتحاد ، جاي مبارزه را با صلح و جاي تعصب را با آگاهي و روشن بيني عوض كنيم.

انسانيت را بشناسيم و به انسانيت قضاوت کنیم، كه اگر چنين كنيم به هر پنج سئوال دوستان جبهه ملي مان جواب داده ايم، كه اگر چنين كنيم خواهيم ديد كه دستهاي بيگانه نيز بدون كمك و همراهي ما از سرزمين پر سودمان قطع خواهد شد. درآب زلال ماهي كمتر يافت مي شود. به اميد آنروز!

 

20  ژوئيه 1996  آزاده