تاثيرات اسلام بر قوانين ايران و موقعيت زنان
خنرانی در سيزدهمين کنفرانس بين المللی بنياد پژوهش های زنان ايران در دانشگاه دنور، کلرادو، ژوئن ۲۰۰۲
فريده هرندی
دوشنبه ٢١ مرداد ١٣٨١ – ١٢ اوت ٢٠٠٢
با درود به زنان سراسر جهان که در طول تاريخ، شجاعانه در برابر سرکوب و تحقير روزمره مقاومت کردند، زنانی که در شرايط زندان و شکنجه، اعدام و سنگسار، شلاق و تبعيد، حماسه ها آفريدند، زنانی که در جای جای اين جهان در مقابل ستم و تبعيض سر خم نکردند، زنانی که در همه حال با نافرمانی و سرکشی دليرانه برای کسب آزادی و حقوق خود می جنگند.
موضوع بحث من " تاثيرات اسلام بر قوانين ايران و موقعيت زنان" می باشد. بعد از مقدمه، من با رجوع به يک سری از آياتی از قران و گفته هايی از محمد پيامبر مسلمانان و علی امام اول شيعيان، مقام و جايگاه زنان را در اسلام که اساسا بر آمده از اين متون می باشند ارائه داده و سپس با نظری اجمالی بر يک سری از قوانين جمهوری اسلامی رابطه تنگاتنگ و پايه ای اين رژيم را با اسلام در باره زنان نشان ميدهم. در اين رابطه، قسمت هائی نيز از کتاب کشف الاسرار نوشته خمينی را مياورم که در حقيقت اهداف و نظرات خمينی را برای يک جامعه اسلامی در بر دارد. خمينی و همدستانش نظريه های اسلام سياسی بنياد گرا را که بطور واضح در اين کتاب و ساير کتاب های او آورده شده به نام قوانين جمهوری اسلامی در طول بيست و سه سال گذشته در ايران پياده کرده اند. و در پايان به اين نتيجه گيری دست می يابم که تنها راه رهائی زنان ايران از اين قوانين ضد زن که ريشه در احکام اسلام دارند و نتيجتا تغيير ناپذير هستند، از طريق سازماندهی و تولد يک جنبش مدرنيست، سکولار و برابری طلب که مومن به سپردن حاکميت منحوس جمهوری اسلامی به گورستان تاريخ می باشد، امکان پذير است.
بيست و سه سال از حاکميت منحوس رژيم سرمايه داری اسلامی در ايران می گذرد. جمهوری اسلامی _ اين محصول کنفرانس گوادولوپ _ به عنوان يک سنت سياسی واپسگرا در بستری از پيش زمينه های تاريخی مشخص، از جمله سياست "کمر بند سبز اسلام" در مقابل شوروی سابق، توسط سرمايه داری غرب به کار گرفته شد، تا حکم پايان انقلاب مردمی که به خاطر نان و آزادی به ميدان آمده بودند را اعلام کند، نهال نورس آزادی را در خون خفه کند، دستاوردهای با خون به دست آمده مردم را يک به يک پس بگيرد، تا که تقدس سرمايه و کارکرد آن از تعرض انقلاب محفوظ بماند و نهادهای حامی آن فرصت بازسازی خود را باز يابند.
زنان و جنبش آزاديخواهانه آنان از اولين سنگرهائی بود که رژيم جمهوری اسلامی، از همان ابتدای کار خود، تمام توان خود را برای سرکوبی و متلاشی کردن آن بکار گرفت. جلوگيری از شرکت موثر زنان در زمينه های اجتماعی، سياسی و اقتصادی، تا سر حد حذف آنان از پيش صحنه جامعه و برگرداندن آنان به کنج خانه ها، از همان روزهای اول بعد از انقلاب در سر لوحه برنامه های جمهوری اسلامی قرار گرفت. اولين زنگ خطر عليه آزادی زنان با تحقير هزاران هزار زن آزاديخواه در اولين مراسم روز جهانی زن بعد از انقلاب، برابر با ۱۷ اسفند ۱۳۵۷، نواخته شد.
اين، اما تازه آغاز يک راه طولانی بود. اهداف شوم جمهوری اسلامی بعد از اين واقعه، روز به روز بيشتر و بيشتر آشکار شدند. آزادی کشی رژيم منفور اسلامی با ستاندن حق آزاد زيستن برای زنان ادامه يافت. شعار "يا روسری يا تو سری" تولدی وحشيانه بود برای شلاق زدن ها، قصاص ها، سنگسارها و حرمت شکنی های سيستماتيک بعدی.
سران جمهوری اسلامی و لشگر تئوريسين ها و مبلغين کوچک و بزرگ ضد زن آن، از يک طرف با سفسطه گری و شعارهای پوچ و تو خالی خود از قبيل "دفاع از حرمت و شخصيت زن"، "بهشت زير پای مادران است" و از طرف ديگر با کارگيری سرکوب و اعمال سياست های تحقير آميز عليه زنان، ايران را به جهنم زنان تبديل کردند. شرايطی که بر زنان ايران در طول اين مدت از طرف رژيم سرمايه داری اسلامی تحميل شده است، تصوير گويا و عريانی است از اوج تبعيض و آپارتايد جنسی.
سردمداران اين رژيم، که در پناه حمايت و مساعدت بورژوازی جهانی _ و نيز بورژوازی ايران _ و با توسل به شعار های عوام فريبانه و استفاده از توهمات مذهبی مردم، موفق به دزديدن انقلاب آنان شدند، بعد از به خون کشيدن انقلاب و قلع و قمع آزادی خواهان، دست به تدوين مضحکه ای به نام "قانون اساسی جمهوری اسلامی" زدند و سوراخ و سمبه های آنرا هم با خرافات اسلامی پر کردند.
با نگاهی گذرا به قوانين و دستورالعمل های اين نظام در ارتباط با زنان و مسائل مربوط به زندگی خانوادگی و اجتماعی آنان، ميتوان به عمق و ماهيت فوق ارتجاعی اين رژيم ضد بشری و زن ستيز پی برد. تحميل سياست ننگين حجاب اجباری، بيکار سازی، اخراج و باز خريد کردن هزاران زن کارگر و کارمند، به کارگيری محدوديت های فراوان در زمينه های : حق کار، حق سفر، حق تحصيل در خارج از کشور و منوط کردن آن به اجازه پدر، طرح جدا سازی زنان در محيط کار و ساير عرصه های اجتماعی، لغو حق قضاوت، ممنوعيت های ورزشی و فرهنگی، از بين بردن و زير پا نهادن حقوق زنان در زمينه های ازدواج و طلاق، ارث، نگهداری و سرپرستی کودک و دخالت روزمره در زندگی خصوصی زنان، و غيره و غيره، تنها نمونه هائی است از سياست ها و جنايات رژيم اسلامی در مورد زنان. زنانی که برای آزادی و برابری، به اميد يک زندگی انسانی، به رويای دست يابی به همه آن حقوق جهان شمول که شايسته انسان ها ست، پا به ميدان مبارزه عليه رژيم شاهنشاهی گذاشتند و نفس گرم و جان بخش خود را نثار پيروزی انقلاب کردند، اکنون با فشار سياست های رسمی رژيم اسلامی رانده می شدند. و در اين راه، متون و احاديث بی شمار اسلامی که به يمن لشگر جيره خوار مبلغين آن، شب و روز از بلندگوی مساجد و از تريبون راديو و تلويزيون و ساير رسانه های جمعی جمهوری اسلامی فرياد می شدند، جزو مکمل سياست های زن ستيزانه اين رژيم در آمدند.
از آن جائی که جمهوری اسلامی صريحا عملکرد و اعتبار قوانين نظام خود را منبعث از اسلام دانسته، منطقا، هر گونه بحثی پيرامون حقوق و وضعيت زنان درجامعه تحت سيطره اين رژيم را بايد با نقد از آيات قرآن و سنن اسلام در اين باره آغاز کرد.
در قرآن، آيات بسياری در مورد زنان آورده شده است. در اين ميان، سوره نساه با ۱۷۶ آيه به زنان اختصاص دارد. جايگاه و موقعيت زنان در اسلام را مشخصا و به طور واضح در آيه های اين سوره می توان يافت. اولين آيه اين سوره که به آفرينش زن اختصاص دارد، حتی موجوديت طبيعی زن را بخشی از وجود مرد ميداند (ای مردم بترسيد از عصيان پروردگار خود، آن خدائی که همه شما را از يک تن بيافريد و هم از آن جفت او را خلق کرد و از آن دو تن خلقی بسيار در اطراف عالم از مرد و زن بر انگيخت و ....). سومين آيه به مردان اين حق را ميدهد که از زنان دو يا سه يا چهار را به نکاح خود در آورند (...پس آن کس از زنان را به نکاح خود آريد که شما را نيکو و مناسب با عدالت است: دو يا سه يا چهار...). در آيه چهارم از اين سوره، خداوند پرداخت مهريه زنان را به مردان توصيه می کند و بلافاصله به آنها اطمينان خاطر ميدهد که خوردن مهريه بخشيده شده زن برای مرد حلال است و گوارا (..و مهر و نان را در کمال رضايت و طيب خاطر به آنها بپردازيد پس اگر چيزی از مهر خود را روی رضا و خشنودی به شما بخشيدند از آن بر خوردار شويد که آن شما را حلال و گوارا خواهد بود). آيه های۱۱ و ۱۲ از اين سوره به توجيه کردن تقسيم نا عادلانه سهم ارث زنان و دختران می پردازد. در آيه ۱۵، مجازات زنانی که عمل ناشايسته کرده اند از حبس آنان تا لحظه مرگ، و يا اجرای حد شرعی بطور واضح شرح داده می شود (زنانی که عمل نا شايسته کنند، چهار شاهد مسلمان بر آنها بخواهيد چنانچه شهادت دادند در اين صورت آنان را در خانه نگه داريد تا زمان عمرشان به پايان رسد يا خدا برای آنها راهی پديدار گرداند (يعنی توبه يا حد مقرر شود). آيات ۱۹ و ۲۰، بيان چگونگی عملکرد مرد است در زمانی که از زن خود سير شده است (آيه ۱۹_ اگر خواستيد زنی را رها کرده و زنی ديگر به جای او اختيار کنيد و مال بسياری مهر او کرده ايد البته نبايد باز گيريد چيزی از مهر او...) (آيه ۲۰_ و چگونه مهر آنان را خواهيد گرفت در صورتی که هر کسی به حق خود رسيده: مرد به لذت و آسايش و زن به نفقه و مهر خود..). در آيه ۳۴ خداوند اسلام، بطور واضح به زنان مسلمان ياد آوری می کند که مردان بخاطر برتری جسمی و عقلی بر آنان مقدم هستند، و زنان شايسته آنانی هستند که مطيع شوهر خود باشند. در پايان اين آيه، خداوند دستورالعمل خود را به مردان در مورد چگونگی تنبيه کردن زنان ميدهد (مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است به واسطه آن برتری (نيرو و عقل) که خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته... پس زنان شايسته و مطيع آنهايند که در غيبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند و آنچه را که خدا به حفظ آن امر فرموده نگه دارند و زنانی که از مخالفت و نا فرمانی آن بيمناکيد بايد نخست آنها را موعظه کنيد و اگر مطيع نشوند از خوابگاه آنها دوری گزينيد و اگر باز مطيع نشدند آنها را به زدن تنبيه کنيد، چنانچه اطاعت کردند ديگر بر آنها حق هيچگونه ستم نداريد...). و بالاخره در آيه ۱۷۶، آخرين آيه از اين سوره، خداوند برای محکم کاری، نصف سهم بردن زنان از ارث را دوباره ياد آوری ميکند.
در قرآن، آيه های توهين آميز بسياری در مورد زنان می توان يافت. مثلا در آيه ۲۲۳ سوره بقره که در حقيقت اولين سوره قرآن است، زن نه به عنوان همسر، که به مثابه کالائی برای بهره برداری مالک _ يعنی شوهرش _ شناخته شده است. در اين آيه، زنان به صراحت کشتزار مردان تلقی شده و مردان برای کشت کشتزار خود می توانند بر آنان وارد شوند. دستورات حجاب نيز در سوره نور، آيه ۳۱_ ( ای رسول، زنان مومن را بگو تا چشمها (از نگاه ناروا) بپوشند و فروج و اندامشان را ( از عمل زشت ) محفوظ دارند...و بايد سينه و بر و دوش خود را به مقنعه بپوشانند...) و سوره احزاب، آيه ۵۹ _ (ای پيغمبر با زنان و دختران خود و زنان مومنان بگو که خويشتن را به چادر بپوشند که اين کار برای اينکه آنها ( به عفت و حريت ) شناخته شوند تا از تعرض و جسارت ( هوس رانان) آزار نکشند بر آنان بسيار بهتر است...). به زنان داده شده است. بررسی تمام آيه های قران که در باره زنان نوشته شده، خارج از وقت کوتاه من است، ولی براستی با خواندن قران، ارزش و حرمتی که اسلام برای مقام زنان قائل ميباشد را به خوبی ميتوان دريافت!!
بعد از قرآن به سراغ "نهج الفصاحه" که يکی ديگر از اسناد معتبر اسلامی است و شامل مجموعه کلمات قصار، خطبه ها و تمثيلات محمد است می رويم. به برخی از نظرات محمد در مورد زنان توجه کنيد. "محکمترين سلاح شيطان زنان هستند. شماره ۹۷۰_ص ۳۵۰". "از هيچ فتنه ای که خطرناکتر از زن و شراب باشد، برای امت خويش بيم ندارم. ۲۶۱۱_ص ۶۹۴". " از دنيا بترسيد و از زنان بپرهيزيد، زيرا که شيطان، نگران و در کمين است و هيچ يک از دامهای وی (شيطان) برای پرهيزکاران مانند زنان مورد اطمينان نيست. شماره ۵۰_ ص ۱۶۴".
" ای مردان مسلمان، بر شما واجب است که از بی لباسی برای نگهداری زنان (در خانه) کمک جوييد، زيرا زن وقتی لباس فراوان و زينت کامل دارد، مايل به بيرون رفتن است. شماره ۲۸۲_ص ۲۰۹". "در باره زنان از خدا بترسيد که آنها در پيش شما اسيرند. شماره ۴۵_ ص ۱۶۳". " بهترين زنان، آن است که رويش خوبتر و مهرش کمتر است. ۳۵۶_ص ۲۲۲". "بهترين زنان، زنی است که با تن و مال خود از شوهرش فرمان می برد و بر خلاف رضايت او کاری نمی کند. ۱۵۰۴_ص ۴۶۹". "گروهی که زمام کار خود را به زنان بسپارند، هرگز رستگار نشوند. ۲۲۹۴_ص ۶۳۹" . " يکی از مايه های بدبختی مردان اين است که زنانی زبان دراز داشته باشند و بر حفظ عفتشان امين نباشند، زنانی که مرد را به رنج در اندازند. ۱۲۴۲_ص ۴۰۸". "خطرناکترين دشمن تو زن توست که با تو همخوابه است و مملوک تو. ۳۳۹_ص ۲۲۰" . " بيشترين اهالی جهنم زنانند. ۳۳۱_ص ۲۱۹". (پس چه شد مگر قرار اين نبود که بهشت زير پای مادران باشد؟؟!!) در رابطه با اجبار به زندگی با يک مرد، حتی اگر ستمگر باشد، محمد چند بار تاکيد کرده است که " خداوند زنانی را که چند بار شوهر ميکنند و به همان اولی اگر چه خيری هم نداشته باشد بسنده نميکنند، دوست نمی دارد.(۷۱۴_ص ۲۹۹ و ۱۱۴۶_ ص ۳۸۳)". " بهترين مسجد زنان کنج خانه آنهاست. ۱۵۳۲، ص ۴۷۴ ". " اگر به کسی دستور می دادم که کسی را سجده کند، به زن دستور می دادم تا شوهرش را سجده کند. ۲۳۴۸ ص ۶۵۰". " بهترين سرگرمی برای زن، دستگاه نخريسی است. ۱۵۲۷_ص ۴۳۷". " فرزندان پسر را شنا و تير اندازی بياموزيد ودختران را نخ ريسی. ۱۹۵۴_ص ۵۶۷" .
حال صفحاتی چند از " نهج البلاغه" را مرور کنيم :
خطبه ۸۰_ ص ۵۸_۵۹. " مردم! ايمان زنان نا تمام است، بهره آنان نا تمام، خرد ايشان ناتمام. نشانه ناتمامی ايمان، معذور بودنشان از نماز و روزه است_به هنگام عادت شان_ و نقصان بهره ايشان، نصف بودن سهم آنان از ميراث است نسبت به سهم مردان، و نشانه نا تمامی خرد آنان اين بود که گواهی دو زن چون گواهی يک مرد به حساب رود. پس از زنان بد بپرهيزيد و خود را از نيکانشان واپاييد، و تا در کار زشت طمع نکنند، در کار نيک از آنان اطاعت ننماييد". می بينيم که چگونه شرايط طبيعی و فيزيکی زنان در اسلام دليلی برای معذوريت آنان از بجا آوردن نماز و روزه در دوران عادت ماهانه اشان تلقی شده و از طرف ديگر همين دلايل را علی، نشانه ناتمامی ايمان آنها دانسته و يا حکم ديگری از بسياری از احکام زن ستيزانه اسلام که ارزش شهادت زنان را نصف شهادت مردان دانسته، علی دليل کم عقلی زنان نسبت به مردان ميداند و به توجيح و تفسير آنچنانی خود می پردازد.
علی در قسمتی از نامه ۳۱ چنين پندی را به پسرش حسن، امام دوم شيعيان می دهد: ص ۳۰۷_ "... بپرهيز از رای زدن با زنان که زنان سست رايند، و در تصميم گرفتن ناتوان، و در پرده شان نگاه دار تا ديده شان به نامحرمان نگريستن نيارد که سخت در پرده بودن، آنان را از هر گزند بهتر نگاه دارد، و برون رفتنشان از خانه بدتر نيست از بيگانه که بدو اطمينان نداری و او را نزد آنان در آری. و اگر توانی چنان کنی که جز تو را نشناسند....".
و اما برگرديم به جمهوری اسلامی و قوانين آن....
بيشتر قوانين جمهوری اسلامی، از جمله قانون مدنی و مجازات اسلامی آن، در حقيقت الگو برداری از احکام اسلام است. در اصول مختلف قانون اساسی جمهوری اسلامی مکررا ذکر شده است که اين قانون فقط در چهار چوب "موازين اسلامی" اعتبار دارد. موازين اسلامی در اين قانون دارای منابع مختلف می باشد، ۱_ قرآن ۲_ سنت. يعنی پندار، گفتار و کردار محمد ۳_ سنت امامان (دوازده امام) يعنی پندار، گفتار و کردار آنها ۴_ اجماع ، يعنی نظر عمومی امت مسلمان (بياد داشته باشيم که در اسلام امت هيچگونه آشنائی به فقه و موازين اسلامی ندارد و در نتيجه منظور، نظر عمومی علما دينی و فقها ميباشد. و ۵_ عقل، و بالاخره فتوا.
خمينی در کتاب کشف الاسرار قانون را اين چنين توصيف می کند: "کسی جز خدا حق قانونگذاری ندارد. تنها قانونی، رسمی و اطاعتش لازم است که از شرع رسيده باشد و قانون های ديگر همه من درآوردی است...دين اسلام تمام قانونهای عالم را که از مغز سفليسی مشتی بی خرد در آمده باطل کرده و هيچ قانونی را در جهان قانون نميداند..."۱۸۴، ۲۳۸. " ما در قانونهای حقوقی و جزايی و جنايی و طرز تشکيل حکومت و قانون مالی و اقتصاد اسلامی و هر چه مربوط به تشکيل کشور است وقتی نظر می کنيم، می بينيم که در هيچ يک مانع از عمل ندارد و همه مطابق حکم خرد است. تنها اگر به قانون قصاص و ديات و حدود اسلام يک سال عمل شود تخم بيداد گريها و دزديها و بی عفتيهای خانمانسوز از کشور بر چيده می شود. کسی که بخواهد دزدی را از جهان بر دارد بايد دست دزد را به بريدن کوتاه کند و گرنه با اين حبسهای شما کمک کاری به دزدان و دزدی کردن است. زندگی بشر را بايد به قصاص تامين کرد و زير سر اين قصاص حيات توده خوابيده....اگر زن و مرد زنا کار را حد تازيانه می زدند اين همه مرضهای تناسلی خانمان برانداز در کشور ايجاد نمی شد. اين عواطف کودکانه شما ها هيچ گاه بر قانون خرد نيست..." ۲۷۴_۲۷۵.
اکنون توجه کنيم که چگونه عقايد خمينی با قوانين جمهوری اسلامی همسوئی دارند. اصل چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی چنين می گويد: "کليه قوانين و مقررات مدنی، جزائی، مالی، اقتصادی، اداری، فرهنگی، نظامی، سياسی و غيره اينها بايد بر اساس موازين اسلامی باشد. اين اصل بر اطلاق يا عموم همه اصول قانون اساسی و قوانين و مقررات ديگر حاکم است و تشخيص اين امر بر عهده فقهای شورای نگهبان است."
و يا اصل دوم: " جمهوری اسلامی، نظامی است بر پايه ايمان به:
۱_ خدای يکتا(لااله الاالله) و اختصاص حاکميت و تشريح به او و لزوم تسليم در برابر امر او
۲_ وحی الهی و نقش بنيادی آن در بيان قوانين
۳_ معاد و نقش سازنده آن در سير تکاملی انسان بسوی خدا
۴_ عدل خدا در خلقت و تشريح
۵_ امامت و رهبری مستمر و نقش اساسی آن در تداوم انقلاب اسلام
۶_ الف_ اجتهاد مستمر فقهای جامع الشرايط بر اساس کتاب و سنت معصمومين سلام الله عليکم اجمعين
و....و...و...".
جمهوری اسلامی، نظام آپارتايد مذهبی و جنسی را که مبتنی بر " قوانين مقدس الهی " است بصورت قوانين مصوب مجلس اسلامی به اجرا گذاشته است. در اين نظام، انسانها بنابر اعتقاداتشان تقسيم بندی می شوند و بطرز بسيار فاحشی، اصل " تساوی حقوقی انسانها در برابر قانون" نقض می گردد. بهترين ها در جمهوری اسلامی، شيعيان دوازده امامی مکتب اصولی پيروان ولايت فقيه هستند. اما اين گروه نيز به دو دسته تقسيم می گردند. دسته اول: فقها و مجتهدان و دسته دوم امت شيعه هستند، که شامل مردان و زنان شيعه ای می شود که پيرو و مقلد اين فقها می باشند. فراموش نکنيم که اجتهاد و فتوا در اسلام، فقط در انحصار مردان است.
گروه بعدی "ساير مسلمانان" هستند که شامل اقليت اهل سنت که بيش از ۱۵ ميليون نفر و در بر گيرنده بلوچ ها، ترکمن ها، اعراب و کردهای ايرانی ميباشد. روحانيان و فقهای اين اقليت مسلمان حتی حق شرکت در اساسی ترين نهادهای پيش بينی شده در قانون اساسی را نيز ندارند.
گروه بعدی در جمهوری اسلامی " نامسلمانان اهل کتاب" هستند که در قانون اساسی آنها تحت عنوان زرتشتيان، يهوديان و مسيحيان نام برده شده اند. اين گروه هم طبق قانون از حقوق اساسی خود محروم هستند، و در مواردی حتی به لحاظ قانونی مورد تبعيض قرار می گيرند. ساير اقليت های مذهبی، از جمله بهائيان، در قانون اساسی حتی به رسميت نيز شناخته نمی شوند. اگر چه تاريخ ايران شرمسار اقليت های مذهبی و قومی بخاطر کشتار و آزار و اذيت آنان است، ولی اما در جمهوری اسلامی بهائيان به هر بهانه ای به قتل رسيده اند و بيشترين آزار و اذيت مذهبی را که در مورد اقليت ها در اين رژيم انجام گرفته شده است را اين گروه متحمل گرديده اند.
تبعيضات فاحش قانون اساسی جمهوری اسلامی را در بند های مختلف آن می توان ديد. مثلا اصل ۱۴۴ که تصريح می کند: " ارتش جمهوری اسلامی ايران بايد ارتشی اسلامی باشد که ارتشی مکتبی و مردمی است و بايد افرادی شايسته را به خدمت بپذيرد که به اهداف انقلاب اسلامی مومن بوده و در راه تحقق آن فداکار باشد". بعبارتی ديگر، هيچ غير مسلمان ايرانی، حق شرکت در ارتش جمهوری اسلامی را ندارد.
يا اصل ۱۶۳ که می گويد: " صفات و شرايط قاضی بايد طبق موازين فقهی به وسيله قانون معين شود...". در جمهوری اسلامی هرگز يک غير مسلمان و يا يک زن به مقام قضاوت نخواهد رسيد. يکی از اصول عجيب قانون اساسی اصل ۱۶۷ می باشد که اين چنين نوشته شده است: " قاضی موظف است که کوشش کند حکم هر دعوا را در قوانين مدونه بيابد و اگر نيابد با استناد به منابع معتبر اسلامی يا فتاوای معتبر حکم قضيه را صادر کند..." بر اساس اين اصل اگر يک اختلاف حقوقی بين يک ايرانی مسيحی و يک ايرانی يهودی به وجود بيايد، دو طرف غير مسلمان بايد تسليم به قضاوتی بر اساس احکام اسلامی شوند. معنی عملی قضاوت اسلامی را مردم ايران، هم در سطح قوانين و هم در سطح زندگی روزمره در جهنم جمهوری اسلامی، ديده و تجربه کرده اند.
و اما، پست ترين انسانها در اين نظام، نا مسلمانان اند که شامل کافران، مشرکان، بهائيان و کسانی که ترک دين اسلام را کنند، می باشند.... اينها در حکومت خدا نه تنها از هيچ حقوقی بهره مند نيستند، بلکه کشتن آنها از نظر شرعی حتی واجب نيز ميباشد. ماده ۲۲۶ از قانون مجازات اسلامی، مجوز قانونی اين وظيفه شرعی را به قاتل مسلمان ميدهد (قتل نفس در صورتی موجب قصاص است که مقتول شرعا مستحق کشتن نباشد و اگر مستحق قتل باشد قاتل بايد استحقاق قتل او را طبق موازين در دادگاه اثبات کند).
و اما جايگاه حقوقی زنان در قانون اساسی جمهوری ايران: قوانين و روند های زن ستيز اين رژيم که با پيروی از احکام زن ستيزانه اسلام انجام می شود، هدفش در هم شکستن کامل روح و جسم زنان است. قانون اساسی جمهوری اسلامی در سه بخش ، مستقيم و غير مستقيم در باره زنان اظهار نظر می کند. اول در بخش مقدمه، دوم، در فصل اول، در قسمت اصول کلی، اصل دهم و بالاخره در فصل سوم تحت عنوان حقوق ملت، در اصول ۱۹، ۲۰، ۲۱، و ۲۸.
در مقدمه قانون اساسی تحت عنوان "زن در قانون اساسی" چنين می خوانيم: " خانواده واحد بنيادين جامعه و کانون اصلی رشد و تعالی انسان است ...... زن در چنين برداشتی از واحد خانواده، از حالت (شيئی بودن) و يا ( ابزار کار بودن) در خدمت اشاعه مصرف زدگی و استثمار، خارج شده و ضمن باز يافتن وظيفه خطير و پر ارج مادری در پرورش انسانهای مکتبی پيش آهنگ و خود همرزم مردان در ميدان های فعال حيات می باشد و در نتيجه پذيرای مسئوليتی خطيرتر و در ديدگاه اسلامی بر خوردار از ارزش و کرامتی والاتر خواهد بود".
به اين ترتيب، جمهوری اسلامی بطرز آشکاری نقش و مقام زن را فقط در چهارچوب خانواده محدود می کند. زنان بيش از همه با انجام وظيفه مادری و پرورش انسانهای مکتبی است که می توانند به " ارزش های اسلامی " دست يابند. بر اساس تعبيرات مرد سالارانه رژيم اسلامی، رهائی زن از استثمار و شيئی شدن، برگرداندن او به نقش سنتی اش _ يعنی مادر بودن و پرورش و تربيت مردان مسلمان ناب محمدی _ ميباشد و فقط در اين محدوده و چهار چوب است که زنان در تلاش معاش، به موقعيت " همرزم مردان " مفتخر می شوند. جايگاه و مقام زنانی که مايل به تشکيل خانواده نباشند، يا اگر بعد از تشکيل خانواده، نتوانند و يا نخواهند بچه دار شوند، يا سرنوشت زنانی که مايل به پرورش فرزندان مکتبی يعنی مسلمانان ناب محمدی نيستند در اين نظام را همه ميدانيم؟ تکليف و سرنوشت زنان بی مذهب، همجنس گرايان و اقليتهای مذهبی در اين نظام آپارتايد که ديگر روشن است!
اصل دهم، فصل اول، اصول کلی، باز تاکيد به واحد خانواده، به عنوان واحد بنيادی جامعه اسلامی دارد و رژيم خود را موظف به "پاسداری" از قداست آن می کند. اين اصل تکرار روابط و مناسبات خانوادگی بر "پايه حقوق اسلامی" است.
فصل سوم تحت عنوان حقوق ملت، اصل ۱۹: " مردم ايران از هر قوم و قبيله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اينها سبب امتياز نخواهد بود". اين اصل اما آشکارا دو عنصر اساسی، يعنی جنسيت و مذهب، را حذف کرده است. به عبارت ديگر، در جمهوری اسلامی مسلمان شيعه بودن و مرد بودن است که سبب امتياز انسانها می شود.
قبلا گفتم که در جمهوری اسلامی، غير مسلمانان و زنان از شرکت در اساسی ترين ارگان های پيش بينی شده حکومت در قانون اساسی محروم ميباشند. در هنگام مرور اصل بيستم قانون اساسی جمهوری اسلامی دقت بيشتری بايد بعمل بياوريم: " همه افراد ملت اعم از زن و مرد يکسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سياسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعايت موازين اسلام بر خوردارند." می بينيم که چگونه حقوق انسانها در اين نظام فقط مشروط به رعايت موازين اسلامی می باشد و در ضمن در اين اصل به هيچ وجه از تساوی حقوق زن و مرد صحبت نمی شود بلکه سخن از اين است که زن و مرد بطور يکسان در "حمايت" قانون قرار دارند و نه اين که دارای "حقوقی يکسان" می باشند.
اصل ۲۱ هم تاکيد بر رعايت موازين اسلامی در مورد حقوق زنان دارد: " دولت موظف است حقوق زن را در تمام جهات با رعايت موازين اسلامی تضمين نمايد.." و بالاخره به اصل ۲۸ می رسيم که حتی انتخاب شغل را برای افراد محدود به موازين اسلام می کند.
آری، از رژيمی که پايه های آن بر اساس آپارتايد مذهبی و جنسی نهاده شده، مگر توقعی بيش از اين می توان داشت؟
و اما قوانين مدنی جمهوری اسلامی و زنان: نگاهی کوتاه به قوانين مدنی ايران هم، به وضوح نشان ميدهد که زنان يا از حقوقی برابر نيم حقوق مردان بر خوردار هستند و يا بکلی از برخی از حقوق اجتماعی خود محروم اند.
مرد می تواند هر وقت که بخواهد زن خود را طلاق بدهد (۱۱۳۳). اگر زن بدون مانع مشروع از ادای وظائف زوجيت امتناع کند، مستحق نفقه (خرجی روزانه برای خوراک و پوشاک) نخواهد بود (۱۱۰۸) در حقيقت اين ماده بر اساس همان نافرمانی زن ناشزه است که قرآن آيات فراوانی در باره آن دارد. می بينيم که چگونه هر زمان که زنان موقعيت خود را به چالش می گيرند نه تنها قدرت شوهر که موجوديت نظام اسلامی، يعنی فرمان های خدا و دستورات او به تسليم و اطاعت را تهديد می کنند. نا فرمانی و شورش زنان بر عليه مردان (از شوهر و پدر گرفته تا برادر و پسر و عمو و دائی و...ساير مردان فاميل) و يا در خواست حقوق خود گناهی است که زنان مسلمان برای مرتکب شدن به آن بر طبق آيات قرآن و قوانين جمهوری اسلامی بايد تنبيه گردند.
بنا بر قوانين قصاص قتل عمد با شهادت دو مرد عادل ثابت می شود. (ماده ۲۳۷). يعنی در قتل عمد شهادت زنان اصولا اعتباری ندارد. و قتل غير عمد با شهادت دو مرد عادل يا يک مرد عادل و دوزن يا يک مرد عادل و قسم مدعی ثابت می شود. پول خون (ديه) مردان دو برابر پول خون زنان است (ماده ۲۵۸). مرد مسلمان حق دارد ۴ زن را عقد دائمی کند و در مورد صيغه نيز برای مرد مسلمان شيعه محدوديت قانونی وجود ندارد. در قانون مدنی مردان در انتخاب همسر کاملا آزاد می باشند و می توانند که با زنان غير مسلمان (ماده ۱۰۵۹) و يا تبعه خارجی ازدواج کنند (ماده ۱۰۶۰). اين آزادی انتخاب برای زنان وجود ندارد. در حاليکه حتی حيوانات هم حق انتخاب جفت خود را دارند. زن بايد در منزلی که شوهر تعيين می کند سکنی گزيند (۱۱۱۴). شوهر می تواند زن خود را از حرفه يا صنعتی که منافی مصالح خانوادگی يا حيثيات خود يا زن باشد منع کند (۱۱۱۷). در روابط ميان زن و مرد، رياست خانواده از خصايص شوهر است (۱۱۰۵). مردان دو برابر سهم زنان ارث می برند (۹۰۷).
اينها فقط نمونه هائی از نابرابری ها و تبعيض های حقوقی در ميان زن و مرد در قوانين اين رژيم زن ستيز می باشد. قوانينی که به طور روزمره در جای جای ايران به عمل در می آيند و زنان را مورد آزار و اذيت دائمی قرار می دهند.
اسلام به عنوان يک مذهب و ايدئولوژی پدر سالاری يکی از موانع بزرگی است در برابر زنان برای کسب حقوق خود. تجربه زندگی ميليون ها زن ايرانی تحت حاکميت نظام پوسيده مرد سالاری اسلامی نشان داده که عقب راندن ارتجاع مذهبی و بهبود زندگی زنان نه با باج دادن به اسلام، نه با داشتن باورهای پوچ در قابل انعطاف و تغيير پذيری اين مذهب، نه با تحليل و تعبيرهای ساده لوحانه از آيه ها و سوره های زن ستيز قرآن، نه دل بستن به اميدهای واهی به تغيير اين نظام زن ستيز، نه با دلخوش کردن به تئوری های عقب مانده و ارتجاعی فمينيست های اسلامی که زنان را به تسليم و سکوت دعوت می کنند، بلکه با نقدی جدی و قاطع از مذهب، با افشای توحش احکام اسلامی، و با دفاع صريح و بی قيد و شرط از ارزش های انسانی و حقوق جهان شمول زنان ممکن است. بايد به تجاوز اسلام به حقوق زنان، مقابله وحشيانه آن با برابری طلبی و آزاد انديشی، يک بار برای هميشه پايان داد. نقش ارتجاعی مذهب را بايد در تمام ظرفيت های سياسی و اجتماعی اش، در حکومت و دولت، در مقام توجيه کننده مالکيت خصوصی، ستم و استثمار طبقاتی، نابرابری و آپارتايد جنسی، و اشاعه جهالت و خرافات در جامعه افشا کرد. نبايد به اسلام و ساير مذاهب ذره ای تخفيف داد.
تحقق اين امر، بی شک، از جانب يک جنبش مدرنيست، سکولار و برابری طلب زنان، که مومن به سپردن اين رژيم نکبتی به گورستان تاريخ و بر پايی دنيايی که انسان ها همه آزاد و برابراند، امکان پذير می باشد.
در پايان قطعه شعری بنام " ای نيمه ی ديگر" از شاعر عزيز و دوست خوبم خانم مينا اسدی را برايتان می خوانم. مينا اين شعر را در مارس ۱۹۸۴ در سوئد سروده است.
ای نيمه ی ديگر
از جانيان حامی سرمايه و ستم
حکمی دگر رسيد:
بايد که : نيمه ی ديگر را
بيش از گذشته بست به زنجير بردگی
__سمعا و طاعتا.
آماده، گوش بفرمان،
گفتند و حد زدند: به زندان و سنگسار
گفتند و طرح ذلت زن را
در بارگاه ظلم خلافت رقم زدند
اين وارثان تخت ستم شاهی
کشتند تخم نفرت و از عشق دم زدند
******
ای نيمه دگر
بانوی سالهای سنگ و مس و آهن
تبعيدی سراچه و دير و حرم
خاتون سالهای توطئه و تحقير
بنگر چگونه ذره های تنت آب ميشود
در زير بار بردگی خانه؟
بنگر چگونه قلب پريشانت
در خانه ای به وسعت تنهائی
در خانه ای به وسعت دلتنگی
ميايستد ز جوشش؟
وقتی که تو نشسته و در مانده ای
آيا چگونه معنی انسان در دشت ساده ی کودک
تفهيم ميشود؟
بنگر، بنگر چگونه بی تو
طرح عظيم زندگی انسان
در گير و دار حادثه و انقلاب
ترسيم ميشود؟
ای خسته از شکنجه و تحقير بندگی
چشمت براه کيست؟
سکوتت برای چيست؟
تا رنج سالهای ستم بر ملا کنی
تا نقشه های بيخردان بی بها کنی
بر خيز
" بر خيز تا هزار قيامت بپا کنی "
وقتی که قلب های تپنده
با جرم عشق به انسان
بر دار مرگ و تباهی
مصلوب ميشوند
وقتی که توده ها
با هر بهانه ای سرکوب ميشوند
ديگر زمان برده گی خانه نيست
بر خيز
بر خيز و دستهايت را
در عمق شب رها کن
امروز روز توست
خورشيد را بنام صدا کن.
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
منابع استفاده شده :
۱_ قرآن کريم ( فارسی، انگليسی، عربی)، انتشارات جاجرمی. تهران، چاپ اول، سال آن ذکر نشده است.
۲_ نهج الفصاحه، مجموعه کلمات قصار رسول اکرم، ترجمه ابوالقاسم پاينده، انتشارات دنيای دانش، چاپ سوم ۱۳۸۰ .
۳_ نهج البلاغه، ترجمه دکتر سيد جعفر شهيدی، انتشارات علمی و فرهنگی. چاپ بيستم، ۱۳۸۰.
۴_ کشف الاسرار، روح الله خمينی، ۱۳۲۳، قم.
۵_ جامعه مدنی و دشمنانش، پرويز دستمالچی، نشر آزاد، برلين، چاپ اول، ۱۳۷۷.
۶_ قانون اساسی جمهوری اسلامی، بکوشش سيد عباس حسينی نيک، مجمع علمی و فرهنگی مجد، تهران، چاپ چهارم، ۱۳۷۷.
۷_ قانون مدنی، تدوين جهانگير منصور. نشر ديدار، تهران، چاپ سوم، ۱۳۷۷.
۸_ قانون مجازات اسلامی، بکوشش سيد عباس حسينی نيک، مجمع علمی و فرهنگی مجد، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۷.
|