آقای دکتر شما عرب زاده هستيد، من ايرانی هستم

                                                                                 

چند سال پيش در يکی از مهمانی های دوستانه، که عده ای زن و مرد در آن شرکت داشتند و تقريبا همه جزو افراد با سواد وطن من به حساب می آمدند، آقايي چهل و چند ساله که دارای تيتری هم بود و به تازگی برای ازدواج به ايران رفته و خوشبختانه دست خالی برگشته بود، داد سخن می داد، «چه نشسته ايد که در ايران زنها عوض شده اند و مانند سابق حرف شنوی ندارند، حرف از حق و حقوق می زنند در حاليکه حقوق خود را نمی شناسند، دختران امروز مانند مادران خود نيستند به سراغ هر يک که می روی نمی توانی اطمينان داشته باشی که او سالم و دست نخورده باشد، نمی توانی بفهمی که خود با کره است و يا باکره گيش را خريده است.» آری سخنهای صد تا يک غاز.
منهم که عادت نکرده ام دربرابر اين مهملات آرام بمانم و طرف را سر جايش به يخ ننشانم، رو به او کرده و گفتم آقای دکتر خود شما باکره هستيد؟
جمع به طرف من برگشت، آسمان به زمين آمده بود، دين بر باد رفته و عادتها بهم ريخته بود، آداب و سنن پايمال شده بود، چيزی شنيده بودند که تا آنزمان هرگز نشنيده بودند و حتی جرات تفکر آنرا به خود راه نداده بودند. در خانواده به آنها آموخته بودند که يک زن مسلمان و نجيب در برابر مرد نبايد حرف بزند و اگر خواست چيزی بگويد بايد سرش را پايين بياندازد در صورتی که امروز خلاف آنرا می ديدند. باور بفرمايد طوری به من نگاه می کردند که انگار با کفری که گفته ام تا چند لحظه ديگر زلزله ای بر سر من فرود می آيد و مرا يکجا در کام می کشد.

گاهی به دکتر و گاهی به من نگاه می کردند، اما من که تا حدودی روانشناسی و فرهنگ مردمم را می دانم برای بر هم زدن اين جو مجددا پرسيدم آقای دکتر با شما بودم، پرسيدم سرکار باکره هستيد؟ رنگش مانند پرده های قرمز اطاق صاحبخانه سرخ شده بود، با دستپاچگی و نوعی افتخار در جوابم گفت «خانم چه سئوالی می کنيد، خوب معلومست که نه، من چهل سال از سنم می گذرد و مجردم و چند سال هم هست که در اروپا زندگی می کنم»
گفتم: اما متاسفانه اين سالها را به هدر داده و نتوانستيد بغير از علم اقتصاد، چيزی از نظر اجتماعی برداشته هاتان بيفزاييد، شايد تعصب اجازه نداده که از تجارب خوب ميزبانانتان بهره گيريد و فراموش کرده ايد که در هر کجای دنيا آدمها يک سری نقاط ضعف و يکسری نقاط قوت دارند، و شما به عنوان يک روشنفکر سعی نکرده ايد جای ضعفهايتان را با نقاط قوت ميزبانانتان پر کنيد. تا با داشته های خود شما، دو چندان گردد و بتوانيد بدون تعصب حقوق خود و جامعه يي که در آن زندگی می کنيد را بشناسيد، که اگر چنين می کرديد امروز از زن ايرانی تعريف ديگری داشتيد. در چنان صورتی هرگز رضا نمی داديد که خود شما همه گونه آزادی در روابط با زنان داشته باشيد، از هر امکانی به نحو احسن استفاده، يا سوء استفاده بفرماييد و زنان و دختران ديگران را از آن خود بدانيد، اما زمانيکه تصميم به ازدواج می گيريد به سراغ دختران باکره و چشم وگوش بسته برويد و فراموش کنيد زمانی را که در کنار يک زن گذرانده ايد، هر دو به يک اندازه در نيک و بد کار نقش داشته و سهيم بوديد.
چه حسابی است که شما آقايان وقتی با زنی می آميزيد او هرجايي و خود فروش نام می گيرد و شما همان آقاپسر گل به سر، باقی می مانيد؟
از اينهمه توقع و کوته بينی که در بعضی از شما آقايان هست بايد خجالت کشيد. تا به کی بی خردی، خودخواهی، تا به کی اينهمه غفلت برای آموختن و انديشيدن؟
آقا بی انصافی هم حدی دارد اين کار شما تجاوز آشکار به حقوق زنان و بالاخره به حقوق بشر است. هيچ انديشه درستی شما را به خاطر اين بی عدالتيتان نخواهد بخشيد و تبرئه تان نخواهد کرد. نا سلامتی ما انسانهای متمدنی هستيم اصلا می دانيد به کجا می رويد؟
آقا!.. اگر "غلام علی" بقال سر کوچه ما، که به تازگی از آبادی کوچکش به تهران کوچ کرده و متاسفانه به دليل مشکلات اجتماعی ما، سواد خواندن و نوشتن ندارد اين حرفها را می زد، او را به خاطر نا آگاهيش می بخشيدم اما اين حرف شما را چگونه و با چه معياری...
من جوش آورده بودم و يکريز بر سر آقای دکتر فرياد می زدم که ناگهان راهی برای توجيح اينهمه بی عدالتی به خاطرش آمد و فرياد کشيد
«خانم چرا تند می رويد؟ می دانم که به عنوان يک زن و يک مادر داريد از هم جنسانتان دفاع می کنيد ولی يادتان باشد ما مسلمانيم و زن و مرد هر يک در برابر دين وظيفه مشخصی دارند که در کتب دينی آمده است و در هيچ کجای قرآن سفارش نشده است که زنان آزادند با هر چند نفر که دلشان می خواهد آزادانه معاشرت کنند بلکه بر عکس مردان آزادند که چهار زن عقدی و هر چند صيغه که بخواهند داشته باشند، ما مسلمانيم خانم! لطفا کمی در مورد مذهبتان مطالعه بفرماييد.»
هيچ کس قادر نيست حال مرا در آن لحظه تصور کند، حال کسی را که حدود بيست سال از وقتش روی مطالعه و حقوق انسانها، خاصه زنان، در اسلام گذشته است و امروز به شدت از اسلام و بی عدالتی هايش، قوانين ضد و نقيض و انسان ستيزش، قوانين ضد حقوق بشریش عصبانی است!
با تاسف به آن مرد "باسواد" می نگريستم که دوباره دور به دست آورد و رو به حاضران گفت «ای کاش خانمهای ما در کنار کارهای خانه داری و به جای رفتن به مزون های خياطی، سلمانی و مطالعه کتابهای صد تا يک غاز، کمی هم به مطالعات اسلامی می پرداختند. ای کاش می دانستند که در اسلام دو زن برابر يک مرد است و خدا می فرمايد مردان بالا تر از زنانند و زنان ناقص عقل اند، به همين خاطر هم هر کاری که می خواهند انجام دهند بايد از مردان اجازه بگيرند.
خانم در قرآن آمده که زن بايد شوهرش را مانند خدابپرستد. و در جايی ديگر در قرآن نوشته زن بايد همه گونه در خدمت شوهر باشد و هر چه بگويد اطاعت کند و در سوره  نسا ميگويد زن کشتزار مرد است  و اگر مردی خواست با همسرش عشقبازی کند در هر کجا و در هر مکان ولو سوار بر شتر می تواند و زن اجازه ندارد نه بگويد و گر نه ملائک هفت آسمان او را لعنت می کنند اگر هم نافرمانی کرد کتکش بزنيد. حالا يک نگاهی به خودتان بيندازيد و يک نگاهی به دينتان و ببيند کدام يک از ما بايد خجالت بکشيم؟»
برای چند لحظه فکر کردم دارد مسخره بازی در می آورد اما قيافه جدی و لحن قاطع او و اطلاعات گران قيمتش از قرآن و...مرا از اشتباه بدر آورد، بيش از آن سکوت جايز نبود، سر تکان دادنهای همراه با تاسف من هم دردی از آن مرد باسواد درمان نمی کرد و او از خواب چندين هزار ساله اش بيدار نمی شد. شوربختانه خانمها و آقايان ديگر هم، در رد يا قبول حرفهای صد تا يک غاز او کلامی بر لب نمی آوردند و مانند بره ما را نگاه می کردند. با صدايی محکم گفتم:

آقای دکتر! اولا در سوره نساء نوشته نشده "زنان کشتزار شمايند و از هر در که بخواهيد به کشتزار خود در آييد" بلکه در سوره "البقره" آيه ٢٢٢ نوشته شده. آنجا هم که فرموديد «و اگر مردی خواست با همسرش عشقبازی کند در هر کجا و در هر مکان ولو سوار بر شتر می تواند و زن اجازه ندارد نه بگويد و گر نه ملائک هفت آسمان او را لعنت می کنند.» در "حليته المتقين" در باره حق زن بر شوهرآمده و آنجا هم که گفتيد «اگر هم نافرمانی کرد کتکش بزنيد» در قرآن سوره نساء آيه ٣٣ آمده است. آنجا را هم که قاطی کرديد و فرموديد «خدا گفته زن بايد مرد را بپرستد» عين نوشته کتاب اينست «حضرت رسول فرمود که اگر امر می کردم کسی برای غير خدا سجده کند هر آينه می گفتم که زنان برای شوهران سجده کنند و اگر زنی آمادگی عشقبازی با همسرش را نداشت و نماز خود را به اين خاطر طول بدهد تا شوهر به خواب رود، ملائک او را تا بيداری همسر لعنت کنند.» که البته اينهم در کتاب "حليته المتقين" نوشته "ملا محمد باقر مجلسی" در قسمت "دربيان حق زن و شوهر بر يکديگر" صفحه ٧٧ است.آقای دکتر ضمنا "ملا محمد باقر مجلسی" در صفحه ١٤٠ همين کتاب جايی ديگر هم گفته است:"در حديث ديگر منقول است که مفضل به خدمت حضرت صادق آمد، شکايت کرد از تنگی نفس و گفت اندکی که راه می روم نفسم تنگ می گردد و می نشينم. حضرت فرمود «که بول (شاش) شتر بخورد تا معالجه شود" و باز در صفحه ٢١٠ در همين "حليته المتقين" «در حديث معتبر از حضرت رسول منقول است که چون مگس در ظرف طعام بيفتد آنرا غوطه دهيد و سپس دور اندازيد زيرا در يک بال آن زهر است و در بال ديگرششفاست، او آن بال زهر آلود را در آب و غذای شما فرو می برد، شما هم  آن بال ديگر را فرو بريد که ضرر نرساند» و باز در همين کتاب صفحه ١٧٤ از "علی تقی" منقول است که سرگين (مدفوع) گوسفند که زير دست و پای گوسفندان سرشته می شود را برداريد و با گلاب مخلوط کنيد و بر جراحتی که به شدت عفونی شده بگذاريد تا سر باز کند و شفا يابد. اطرافيان بيمار چنين کردند و او شفا يافت.
(البته بايد يادآور شوم که در کتابهای چاپ بعد از انقلاب بعضی از اين کلمات نغز را برداشته اند. اگر چه امروز هم به قدر کافی شما را به هزار و چهار صد سال قبل بر می گرداند و صحرای خشک و بی آب و علف عربستان را بر شما می نماياند. ضمنا شماره صفحات در همه کتابها يک جور نيست و گاهی پس و پيش می شود.)
جناب دکتر! اکنون برای تنگی نفستان حاضر هستيد از متد بالا استفاده بفرماييد و يا حاضريد غذايي را که مگس در آن افتاده باشد نوش جان کنيد يا برای بهبود زخمهاتان از داروی پيشنهادی استفاده نماييد؟
دوست عزيز به همان اندازه که سرکار برای اين مهملات ارزش قائليد، ما خانمها هم به آنها اهميت می دهيم.
بايد از اشتباه بيرونتان آورم ما زنان را که می بينيد از عرب زادگان نيستيم دختران ايرانيم و از نسل آريا، ما از نوادگان کورش کبير و يزدگرديم، ما دست پرورده گان "ماندانا" مادر کورش کبيريم که پسرش را وا داشت تا "فرمان آزادی را که امروز بعد از ٢٥٠٠ سال"حقوق بشر" نام گرفته بنويسد تا بيدادگران جرات تجاوز به حقوق مردم عادی را به خود ندهند. (که اين فرمان انجام شد)
ما پيرو استادانی همچون "آرتيمس" اولين بانوی ايرانی درجهان که فرماندهی نيروی دريايي ايران را به عهده داشت و در شجاعت و مهارت، در مهربانی و خردمندی، زبانزد مردان بزرگ بود، هستيم.
ما مادرانی همچون آتوسا، پروشات، بانو گشتسب و... داريم، که با دلاوری و توانايي به نبرد می پرداختند و با مهربانی و استعداد خود در مسايل گوناگون کشوری و لشکری با شايستگی و خردمندی بسيار بر ايران حکومت کردند و يا در کنار حاکمان به همکاری پرداختند و در اين راه هميشه موفق و سر بلند بودند.
پس طبيعی است اگر بنده و ديگر خانمها برای حرفهای صد تا يک غاز سرکار تره هم خرد نکنيم. حتی پا را تا بدانجا جلو بگذاريم که سرکار را به عرب زادگی متهم کنيم  زيرا اينها که در قرآن و يا "حليته المتقين" يا در ديگر کتب بقول سرکار دينی آمده است، طبق نص صريح قرآن، نه در يکجا که در چند جا، برای عربها آمده نه برای ما ايرانيان که در قرآن به نام عجم ذکر شده ايم. لطفا آيه های ١٩٨ و ١٩٩ سوره "الشعرا" ، سوره "المائده" آيه ٤٨  سوره "الشورا" آيه ٧ سوره "فصلت السجده" آيه ٤٤ را مطالعه بفرماييد.
آری اين چنين است آقای دکتر!
مرا که می بينيد در خرد سالی و در عنفوان جوانی آنقدر از آداب و رسوم و بند و زنجير هاييکه به نام سنت و مذهب بر دست و پايم نهادند، از تفاوتی که بين من و برادرم گذاشتند رنج بردم که گفتم :
سوگند به مقدساتم که اگر دختر بدنيا آوردم او را طوری تربيت کنم که بر قوانين دست و پاگير جامعه کنونی تره هم خرد نکند و فرزندی تربيت کنم که ايرانی باشد و والايي خويش بشناسد و با پيروی از نياکان آرياييم او را زاده بپرورانم و تمدن و فرهنگ سراپا مهر و نيکی را به او بياموزم.
در آموختن و يادگيری هرچه را که در توان دارم در اختيارش بنهم تا با سرفرازی و خردمندی زندگی کند.
داستانهای فراوانی از آزادگی، مساوات و دوست داشتن برايش بگويم، از اطاعت کورکورانه بر حذرش ارم و انسانی با تمام داشته های يک انسان خوب، تحويل جامعه بدهم.
تمام نگاههای آن چنانی به آفرين و درست است بدل گشت، خانمها که همه دل پری از اين وضع داشتند و از ترس برباد رفتن آبرو دم نمی زدند فريادشان به آسمان بلند شد، آقايان هم همه خانمها را تاييد کردند و آقای دکتر ما هم با شرمندگی به خطای خود اقرار کرد و گفت ببخشيد شما خودتان ما را بد عادت کرده ايد.
با همه عصبانيتی که از رفتار او داشتم ديدم کاملا درست می گويد و حق با اوست از ماست که بر ماست.

آزاده ٢١ آوريل ٢٠٠١

 

 

این مقاله را در همان زمان دوست نادیده و شاعر گرانقدر میهنم میرزا آقا عسکری "مانی" در سایت ادبیات و فرهنگ چاپ کردند که باعث آزار یکی دیگر از شاعران کشورمان به نام آقای کیوان نصرت پور شد.
اینک اعتراض آقای نصرت پور و پاسخ من به ایشان را در زیر می توانید ببینید.


سلام ، ماني عزيز،
خسته نباشيد. خواهش مي‌كنم، اگر شدني است، اين نامه‌ي سرگشاده به خانم م. فرزانه را در ادبيات و فرهنگ چاپ كنيد.
با سپاس فراوان                                                                                      كيوان نصرت‌پور

خانم م. فرزانه‌ي عزيز،
مطلبي كه در باره‌ي آن شخصي كه او را عرب زاده ناميديد، "ادبيات و فرهنگ"( شماره‌ي 11) خواندم.
ابتدا از اينكه "ادبيات و فرهنگ" چنين مطلبي را چاپ كرده‌است، بسيار متاسف شدم، ولي بعد به ياد دوستانم در سوئد افتادم كه مي‌گويند ايرانيها يكي از نژادپرست‌ترين مردم آن سرزمين‌اند، من حرف آنها را گزاف مي‌دانستم، ولي كم كم دارد باورم مي‌شود كه گويا واقعا چنين است كه آنها مي‌گويند.
اتفاقا "ادبيات و فرهنگ" هم همين امر را ثبت كرده‌است، شايد همين كمكي در بررسي اين واقعيت تلخ باشد.

در مطلبتان خواندم كه مطالعاتي اجتماعي داريد، حتما پاره‌اي از وقت خود را هم به هيتلر اختصاص داده‌ايد و عقايد ايشان را هم در باره‌ي "نژاد پاك آريا" خوانده‌ايد. براستي چه احساسي به شما دست مي‌دهد، وقتي كه مي‌بينيد با هيتلر هم‌عقيده‌ايد؟

چرا اين تصور در بسياري از ما هست كه فكر مي‌كنيم واقعا نژاد آريا پاك بوده‌است، آيا افشين كه به بابك خرم‌دين خيانت مي‌كند، آريايي نبوده است، آيا نادر شاه افشار كه هر چند وقت به هندوستان حمله مي‌كرد و آنان را غارت مي‌كرد، آريايي نبود. (تنها عربها نبوده‌اند كه جهانگشايي مي‌كرده‌اند)

نكته‌ي ديگر اينكه من فكر مي‌كنم كه آريايي‌ها هم زماني به زور آمده‌اند و مردم بومي سرزمين ايران كنوني را دست كم از لحاظ فرهنگي سركوب كرده‌اند. مردم بومي آن روزگار مذهب، آيين و زبان ويژه‌ي خود را داشته‌اند، اما چون در آن زمان خط نداشته‌اند، ما اطلاعات ناچيزي در باره‌ي آنها داريم، تنها از روي آثار باستاني برجامانده مي‌‌دانيم كه بتهاي كوچكي داشته‌اند كه شبيه آنها در سرزمين ميان دو رود (بين النهرين) هم يافت شده‌اند.

حالا تصور كنيد كه من نوعي بيايم و شما را كه ادعا مي‌كنيد آريايي هستيد و خيلي هم پاك، متهم كنم كه آمده‌ايد و سرزمين مرا غصب كرده‌ايد، آداب و آيين  مرا از بين برده‌ايد، حتي نام "نژاد پاك" خودتان را روي سرزمين من گذاشته‌ايد و از فرهنگ و رسوم من حتي نامي هم نمي‌بريد، انگار نه انگار كه چنين مردمي هم وجود داشته‌اند. واهش مي‌كنم خوب به اين نكته فكر كنيد.

من دوستاني دارم كه عرب ايراني هستند و خيلي هم بافرهنگ‌اند و به ادبيات فارسي هم عشق مي‌ورزند، ولي راستش را بخواهيد، خجالت مي‌كشم نشاني "ادبيات و فرهنگ" را به آنها بدهم، تا آنها هم از مطالب خوب آن لذت ببرند.

اميدوارم اين نامه‌ي سرگشاده تلنگري در راه رسيدن به بينشي عاري از هرگونه نژاد پرستي باشد. چيزي به نام نژاد پاك يا نژاد چركين وجود ندارد. فروتنانه و با مهر                  کیوان نصرت‌پور

 

آقای کيوان محترم

در شماره  12 "ادبيات و فرهنگ"، سرکار نامه سرگشاده اعتراض آميزی به من نوشته ايد، که ابتدا می خواستم جوابتان را به خوانندگان نامه واگذار نمايم اما برای اينکه مبادا آنها هم احساس مرا نسبت به اين نامه پيدا کرده باشند و در مقابل درد بی انتهای شما سکوت کنند، تصميم گرفتم جوابی هر چند کوتاه که متاسفانه درمانی هم در پی ندارد، به سرکار عالی بدهم .
نوشته بوديد «مطلبي كه در باره‌ي آن شخصي كه او را عرب زاده ناميديد، "ادبيات و فرهنگ"
( شماره‌ي 11 ) خواندم. ابتدا از اينكه "ادبيات و فرهنگ" چنين مطلبي را چاپ كرده‌است، بسيار متاسف شدم...»

آقا من برای شما بيشتر متاسف شدم که چگونه ممکن است يک شاعر جوان پس از اينهمه سال که از ايران به دور است و در کشورهای پيشرفته که معمولا آزادی و دمکراسی در آنجا حکم فرماست زندگی می کند، هنوز آزادی بيان را نشناخته باشد!
آقا، لطف کرده به ديگران هم اجازه بدهيد حرف بزنند حتی اگر بر خلاف عقيده شما می گويند و می نويسند، تاکی می توانيم به ديکتاتوری ادامه بدهيم؟ اينهمه سال، همه ما با ديکتاتوری های کوچک و بزرگ خود به همه گفتيم شما حق نداريد حرف بزنيد! دهان همه را بستيم و خود به سخن نشستيم. سالها گفتيم و گفتيم تا دانسته هامان ته کشيد، اما باز هم ادامه می دهيم بدون اينکه به خلوت انديشه پناه بريم و بر خود نهيب زنيم حالا که هر چه در چنته داشتی را به زبان آورده ای و دانسته هايت ته کشيده به حرف چند نفر ديگر هم گوش کن، شايد از ميان گفتار آنها به حقيقتی دست يافتی، شايد آنها هم چيزکی بدرد بخور برای گفتن داشته باشند که به شنيدنش بيارزد.
نه ! به راستی هرگز انديشه کرده ايد سبب اينهمه خود خواهی را؟ هرگز در مورد آزادی و دمکراسی مطالعه ای هر چند کوتاه داشته ايد؟ آگر به علت مشغله فراوان تا کنون موفق نشده ايد، من فقط به چند نمونه کوتاه  از "فرمان آزادی" که امروز نام "حقوق بشر" به خود گرفته و در حدود ۲۵۴۰ سال قبل به پيشنهاد "ماندا" مادر کورش بزرگ بر روی استوانه گلی نوشته شده و هم اکنون در "موزه لندن" نگهداری می شود، اشاره می کنم.
«آزادی در گفتار، آزادی در سکونت، آزادی در دين و آزادی در انديشه» دقيقا همانهايي که امروز سرکار و بسياری ديگر، بر مردم حرام کرده ايد. مثلا من دوست دارم در ايران زندگی کنم، اما چون می خواهم آزادانه بنويسم و بگويم و هر چه دوست دارم در موردش انديشه کنم، دولتمردان خون مرا مباح می دانند. به همين جهت حق سکونت مرا که يک شهروند ايرانی هستم ناديده می گيرند و من از ترس جان، خانه ام را ترک می کنم. جايی را برای زندگی انتخاب می کنم که بتوانم آزادانه و بدون ترس حرفها و انديشه ام را بگويم و ثبت کنم آقايي به نام کيوان و کيوانهای ديگری که خود مانند من در بند مخالفان آزادی گرفتارند، دهان مرا می بندند! مجبور به بيداری هستيم و گرنه از قافله زمان عقب می مانيم و خوراک موشهای بيابانی می شويم!

آقای محترم!
در قسمت ديگر نامه تان چنين می خوانيم. «ولي بعد به ياد دوستانم در سوئد افتادم كه مي‌گويند ايرانيها يكي از نژادپرست‌ترين مردم آن سرزمين‌اند، من حرف آنها را گزاف مي‌دانستم، ولي كم كم دارد باورم مي‌شود كه گويا واقعا چنين است كه آنها مي‌گويند.»
نمی دانيد اين قسمت چقدر مرا خوش آمد. من به قدرت کلام و اثر سخنانم واقفم اما، اينکه، توانسته ام با يک نامه شما را متقاعد کنم و حرف دوستانتان را به شما بباورانم خيلی خرسندم.

در قسمت دیگری نوشته ايد « در مطلبتان خواندم كه مطالعاتي اجتماعي داريد، حتما پاره‌اي از وقت خود را هم به هيتلر اختصاص داده‌ايد و عقايد ايشان را هم در باره‌ي "نژاد پاك آريا" خوانده‌ايد. براستي چه احساسي به شما دست مي‌دهد، وقتي كه مي‌بينيد با هيتلر هم‌عقيده‌ايد؟»

آقا! من بر خلاف سرکار که فکر می کنيد هر کس مانند شما فکر نمی کند حرفش درست نيست و بايد دهانش را بست که ديگر نتواند سخن بگويد، به حرف همه آدمها در تمام دنيا، با هر عقيده و مذهبی، با هر رنگ و نژادی که داشته باشند  گوش می کنم، حتی اگر دشمن من و انديشه من باشند، زيرا اگر غير از اين بود تا کنون از نادانی و تعصب منزوی شده بودم.
به شهادت همين نامه که دوستان من آنرا خواهند خواند، من دوستان نزديک و بسيار صميمی دارم که در دوستی به خاطر همديگر از جان و مال دريغ نداريم اما هم عقيده هم نيستيم و گاه، گاه  همديگر را به شدت نقد می کنيم و اين به آن معنی نيست که من يا آنها هر چه می گوييم بيهوده است و نمی توانيم از دانسته های يکديگر تجربه کسب کنیم.
آيا خدای ناکرده فکر می کنيد چون هيتلر يک جنايتکار بوده نمی توانسته سخن زيبايی داشته باشد؟ يا خيال کرده ايد هيچ صفت نيک و هيچ توانايي فکری در يک جانی نمی تواند باشد؟ که اگر چنين فکر کنيد وای بر احوالتان!

در قسمتی ديگر چنين می خوانيم. « چرا اين تصور در بسياري از ما هست كه فكر مي‌كنيم واقعا نژاد آريا پاك بوده‌است، آيا افشين كه به بابك خرم‌ دين خيانت مي‌كند، آريايي نبوده است، آيا نادر شاه افشار كه هر چند وقت به هندوستان حمله مي‌كرد و آنان را غارت مي‌كرد، آريايي نبود. (تنها عربها نبوده‌اند كه جهانگشايي مي‌كرده‌اند)»

نام شما يک نام فارسی اصيل است، نامه سرگشاده تان به منهم، به فارسی نوشته شده ، اما من نمی دانم به چه دليلی نادرشاه افشار را غارت گر و متجاوز خوانده ايد و عرب ها را جهانگشا!
يک بام و دو هوا با اين وضوح، چشم خواننده را در می آورد!

آقای محترم شروع نکرده می گويم من از کار هر دو آنها و تجاوز شان به حقوق ديگران بيزارم اما در همين جا در مورد غارتگری و جهانگشايی بايد بگويم متاسفانه در آن روزگاران زورمداران به کشورهای ديگر لشکر می کشيدند، مدافعان از خانه و وطن را، به خاک و خون کشيده و سپس گورشان را گم می کردند و صاحبخانه را با ويرانی های بر جا گذاشته رها می کردند و به خانه و ديار خود باز می گشتند همانگونه که نادرشاه، مغول، اسکندر و تمام متجاوزين ديگر، اما موکلان سرکار زمانيکه به کشور ما تشريف آوردند، گذشته از آنکه تاريخ ما را سوزاندند، شهرها مان را ويران و مردان ما را کشتند، به زنان و دختران جوانمان تجاوز کردند، اموالمان را غارت و ما را به بردگی کشاندند، و،و،و هزاران وی ديگر، که شايد شما به دليل جوانی از آنها بی خبر باشيد و منهم به دليل کمبود وقت، در اين مطلب کوتاه نمی توانم به يک صدم آن بپردازم، خانه را تصاحب و در خانه ما، ماندند. مذهبشان را، آداب و سنن شان را، تاريخشان را، ظلم و ستمشان را و بالاخره هرچه را داشتند به ما تحميل کردند، نادرشاه بدبخت کدام يک از افکارش را در هند بر جای گذاشت؟ کدام يک از هنديها مجبور به به جای آوردن آداب و سنن نادرشاه، دشمن آب و خاک و جواهرات کشورشان هستند؟ کدام هندی مانند مادر فلک زده من مجبور است هر روز پنج صبح از خواب ناز برخيزد و به نماز بنشيند؟
يکماه آزگار سنگ بر شکم بندد و روزه به جای آرد، حتی از نوشيدن آب که در گرمای چهل درجه، کمتر و يا بيشتر سبب به خطر افتادن سلامت انسان است، مجبور به پرهيز باشدد ؟ روزها و شبهای متمادی بر جنازه دشمنان و غارتگران و متجاوزين به آب و خاکش بگريد؟ قانون و مقررات دشمنان را مجبور به اطاعت و پيروی باشد؟حتی در لباس پوشيدنش هم آزادی نداشته باشد؟ ننگ بر ما، ننگ بر ما و نادانی مان.

در جايی ديگر گفته ايد « من دوستاني دارم كه عرب ايراني هستند و خيلي هم با فرهنگ‌اند و به ادبيات فارسي هم عشق مي‌ورزند، ولي راستش را بخواهيد، خجالت مي‌كشم نشاني "ادبيات و فرهنگ" را به آنها بدهم، تا آنها هم از مطالب خوب آن لذت ببرند.»
آقای محترم اين حرفتان ضد و نقيض است، بالاخره من نفهميدم اگر مطالب "ادبيات و فرهنگ" خوب و لذت بخش است، چرا خجالت می کشيد آدرس آن را به دوستان ايرانی خود بدهيد؟ و باز نفهميدم چرا و به چه منظور به دوستان ايرانی تان اهانت کرده و آنها را عرب ايرانی و دوستدار ادبيات فارسی خوانده ايد؟ من از اين جمله اصلا چيزی سر در نياوردم، طبيعی است که يک ايرانی به ادبيات کشورش عشق بورزد، آقا! آنها ايرانيند!
عرب ايرانی يعنی چه؟ ما "ترک" "ترکمن" "عرب" " کرد" "بلوچ" وو نداريم ما يک کشور داريم به نام ايران و يک شهروند به نام ايرانی. چرا با اين حرفها بين هموطنان را فاصله می اندازيد؟ چه سودی از جدايی هم وطنان از يکديگر می بريد؟ بياييد لااقل در قرن بيستم دست از اين چشم تنگی ها بر داريم. همين حرفها باعث می شود که عده ای به نام خود مختاری به جان هم ميهنان خود بيفتند و در راه ويرانی و نابودی اين سرزمين دست به تلاش و پيکار بزنند.

ضمنا اين نکته را هم ياد آور می شوم که من بر خلاف سرکار نه تنها از سايت مانی خجالت نمی کشم، افتخار هم می کنم يکی از هم وطنانم آنقدر خردمند و آزاد انديش است که می تواند حرف همه را بشنود و عقايدشان را هر چند گونه گون، بر روی سايت خود به ديده همه گونه طرز تفکری برساند. بلی من بر خلاف سرکار آدرس سايت مانی را به تمام دوستانم چه در ايران و چه در خارج، هرکجا که کسی را می شناخته ام داده ام. خيال می کنيد تمام مطالب سايت مانی مورد تاييد منست؟ آيا شعر شما و يا مطالب من و ديگران، مورد موافقت آقای مانی و سايرين است؟ خير آقا! هرگز همه چيز موافق ذوق و سليقه همه افراد نيست. هرکس از هر مطلبی که خوشش بيايد استفاده خواهد کرد بنده و جنابعالی وکيل مدافع آدمها نيستيم که به جای آنها تصميم بگيريم چه چيزی برايشان خوبست و چه چيزی مضر، پس خود آنها چه کاره اند؟ نکند خيال کرده ايد به چوپان و يا به ولی فقيه نياز دارند!

در پايان بايد بگويم با آخرين جمله شما موافقم  که «چيزي به نام نژاد پاك يا نژاد چركين وجود ندارد.» آری خاصه برای من! منی که خود را زاده ايران، دهکده ای از دهکده های جهان و همه مردم دنيا را با هرنوع رنگ و نژادی، با هر نوع مذهب و انديشه ای، دوستان و هموطنان خود ميدانم.

م فرزانه    5.7.2001

 

نژاد پاك يا چركين

 

ماني گرامي،
اگر صلاح مي دانيد، اين دو توضيح كوتاه را در بخش نامه‌ها چاپ كنيد، وگرنه از طرف من اين نامه را به نشاني الكترونيكي خانم م. فرزانه بفرستيد، اگر ايشان مايل به گفتگو بودند، مي توانيد نشاني الكترونيكي من را در اختيار ايشان بگذاريد.

با سپاس كيوان نصرت‌پور

 

 

درود بر شما خانم م . فرزانه‌ي گرامي،

1- وظيفه‌ي من هشدار دادن بود، كه دادم.
خرسند از اينكه قبول افتاد، كه چيزي به نام نژاد پاك يا نژاد چركين وجود ندارد، پس من به خواسته‌ام نزديك شده‌ام و  باقي همه ميگذارم و ميگذرم كه خوانندگان خود خوانند و خود دانند.

2- نام كيوان بر خلاف آنچه نوشته بوديد، ايراني اصيل نيست. 

لغتنامه‌ي دهخدا: " كيوان اسم ايراني نيست و بابلي است و ظاهرا ايراني‌ها اسمي براي زحل نداشته‌اند ... ماخوذ از بابلي، در الواح بابلي ( كيوانو ) ، عبري، (كيوان) " 

 

                                                                              با مهر كيوان نصرت‌پور